بدون عنوان
سلام پسر مامانی
امروز از 5 صبح بیدار بودی من دیگه توان اینکه بیدار بشم رو نداشتم اخه تا 5 صبح 3 بار بیدار شدی تا شیر بخوری منم خیلی خسته بودم. بابا جون دیگه شما رو نگه داشت تا من بخوابم دلم هم براش سوخت اخه باید 7:30 هم میرفت سر کار شب هم شما تا 1:30 بیدار بودی و ما هم مجبور بودیم که بیدار باشیم.. بابایی که رفت سر کار من شما رو گذاشتم پایین پیش مامان جون تا صبحانه ام رو بخورم. خدارو شکر امروز دل درد نداری خدا کنه دیگه نداشته باشی اخه خیلی مظلوم گریه میکنی دلم میسوزه برات.الان هم مثل فرشته ها خوابیدی. رادوین من و بابایی عاشقانه دوستت داریم.بوسسسس واسه رادوینم.بوس واسه بابای رادوین که اینقدر کمک حالم هست 
مطالبی دیگر از این نی نی وبلاگی


بدون عنوان
